خرید بک لینک

درباره سایت

دنبال یه دوست پسرم

سلام به تموم دوستای خوبم... +برای شخص خاصی نمی نویسم یعنی مخاطب خاص ندارم که براش بنویسم!برای دل خودم مینویسم و سعی میکنم کم کم وبلاگو گسترشش بدم و هر چیزی که به نظرم جالب بود تو وب بذارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد! +ممنونم از اینکه بهم سرمیزنین و این وبلاگو قابل میدونین و دقایقی از وقتتونو به این وب اختصاص میدین... !خوشحال میشم اگه با نظرات قشنگ و سازندتون منو تو بهتر شدن وبلاگ یاری کنین!هرکسی هم با تبادل لینک موافق بود منو با اسم وبم لینک کنه و بهم خبربده با چه اسمی لینکش کنم. ممنون از حضورتون!امیدوارم از وب و مطالبم خوشتون بیاد و دقایق خوبی رو اینجا سپری کنین!

روزی زیبایی وزشتی درساحل دریایی به هم رسیدند.

 آن دو به هم گفتند:بیا تا باهم شنا کنیم برهنه شدند ودرآب شنا کردند و زمانی گذشت وزشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت زیبا نیز از دریابیرون آمدو تن پوشش را نیافت  از برهنگی خویش شرم کرد و به نا چار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت

تا این زمان نیز  مردان و زنان  این دورا باهم اشتباه میگیرند.

اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می ببینند وفارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند  و برخی نیز چهره زشتی را می شناسند و لباسهایش او را از چشم اینان پنهان نمی دارد.

برچسب: نویسنده: دختر تنها تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1392 ساعت: 0:02

صفحه بندی